دیدار دیار بسکاباد

ارگان رسمی انجمن خیریه بسکاباد

دیدار دیار بسکاباد

ارگان رسمی انجمن خیریه بسکاباد

به کوی یار


گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

 

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب

 

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

در مذهب ما باده حلال است ولیکن

 

بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است

 

چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

در مجلس ما عطر میامیز که ما را

 

هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است

از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر

 

زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

 

همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است

 

وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز

 

وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

با محتسبم عیب مگویید که او نیز

 

پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

 

کایام گل و یاسمن و عید صیام است

تعبیر:

زندگی تو پراز موفقیّت و پیروزی می شود ،به قدری نعمت تو زیاد می شود که دیگر از همه چیز بی نیاز می شوی.خبرهای خوشی به دستت می رسد و آسوده خاطر باش که تا آخر عمر خوشبختی از آن تو می باشد.

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.